تبليغاتX
هـمــ سطر , هـمــ خیال

هـمــ سطر , هـمــ خیال

حالا ما هی داريم بحث می کنيم،
صدامونو برديم بالا،
اخمامون رفته تو هم،
هی اين دو تا همديگه رو می بوسن!

يکی اون کانال رو عوض کنه! اه!


+بدم مياد از آدمايی که تقصيرات خودشونو گردن ديگران ميندازن و بد بختانه...

+ 14:50 - سـاقـی|

 

این عشق بی نهایت مجازی ِ تو
با قلب  حقیقی من چه کرد...؟!
که بر در هر تالار تشریح شهر
صحبت از بی دلی دختریست ٬
  که خود را کشت!

پ ن : هر آبگیری برای دلتنگی ماهی
عکس ماه را می دزدد

ته نوشت : شبیه مترسک پیرِ مزرعه‌ای شده‌اَم که سکوتِ تلخ و سنگینَ‌ش،
سمفونیِ ناموزوونِ کلاغ‌های کاج‌نشین را به بازی می‌گیرد.
چه تلخ به این باور رسیده‌اَم که سخت،
محتاج یک هم‌صحبت شده‌اَم و آسمانِ خیالَ‌م بی‌ستاره باشد و چرکین!

بعد نوشت ۱ : فردا ٬ سه شنبه ٬ ساعت ۴:۳۰ ٬ فرودگاه بین المللی ٬ من -تنها- ٬ پرواز ٬ دوبی !!
عاطفه / مارال / رویا / سیمین / راشین / مرسی بابت اس م اس و ... !

بعد نوشت ۲ : یلدا مبارک

+ 14:49 - سـاقـی| |

 

این رسمش نبود
حالا من هر چه بگویم
باز حرف،
حرف خودت می شود
اما این رسمش نبود...
ما را بارانی ِ شبهای ِ مهتابی کنی
خودت بروی به ستاره ها بخندی !
                                  ------------------------
مخصوص نوشت : اگر تو نبودی که تا حال قالب تهی کرده بودم دختر...
 بمان و از نامهربانی نگو که هر قطره اشکت 
به اندازه ی دریای آتشی دلم را می گدازد...

ته نوشت : خواستگاری ِ جالبی بود !!!!!!!

مهم نوشت : هر چیزی حدی داره ! تو هم حد ِ خودتو رعایت کن ...


+ 21:20 - سـاقـی| |


ساقی خوش به حالت،هميشه شادی...آدم با تو پير نميشه...

_نيشخند...

کاشکی تو مال من بودی...

_خنده(بلند تر)...

ساقی تو اين همه انرژی رو از کجا مياری؟

_سکوت(خنده رو لبام خشک شد)...نميدونم...

پ ن : شاید تو !
+ 21:11 - سـاقـی|

     

۱)
همه چیز را از یاد برده ام
آب بازی را
طناب بازی را
حیاط مادر بزرگ را
اما این آلزایمر لعنتی هم نتوانست
مرا از دست تو نجات دهد.
من فراموش کردنِ تو را
فراموش کرده ام....

2)
اینجا همیشه پاییز
جاده ، همیشه خالی
همیشه سکوت
و ساعت،همیشه ۲
و من همیشه تنهایم...
و تو همیشه نیستی...
... من در چاله ای از زمان
که تو حفر کرده ای
گیر کرده ام !

یهو نوشت : این دنیا که به یک نگاه هم نمی اَرزد ٬
وقتی بارانی تو می شود
به ماندن و رنج کشیدنش
(با کمی تخفیف) می ارزد .. ---

پ ن : لبانت
یا ساده تر بگویم
دو خط موازی،برایِ رسیدن من ٬ مرا از خودم می بُرَد
به تو وصل می کند !
+ 16:11 - سـاقـی| |



چه دزدانه است آن نگاه ها ،که دل می برد...
دزدند چشمانت و من هر چه جمع می کنم و در
خیال خوش ِ خودم، دل ذخیره می کنم ٬ به نگاهی می دزدی و من بی هیچ سند و مدرکی ٬ بی هیچ ادعا ،باز دنبال ِ دلم می گردم.
می گردم و می گردم و می نویسم و می نویسم...
تا دلت بسوزد و یادت بیاید توام اندکی رد پا به جا گذاشتی و من در حال ِ جمع کردن ِ شاهد
هستم و در پی ِ دل خودم..رندی می کنی و من پا پس نمی کشم...بزرگتر کوچکتری جای ِ خود..دلم طاقت این شب های پنجشنبه ی بدون تو را ندارد... !
دلم مال خودت...
همه چیزش هم پای خودت !

پ ن : اینجاس که میگن "این روزهایم گلوست" !!! سرفه های خشک و بد :( مریض شدم!
پ ن ۲ : یک بار تو بیا/پا پیش بگذار/زنگ بزن/نازم را بکش/حالم را بپرس/آخه آدم مریض پر توقع
 می شه/ضعف جسمی/روح  رو هم ضعیف می کنه/پیاز داغشو زیاد نمی کنم/بلاخره دکتری
گفتن/مریضی گفتن و اینا ... 
پ ن ۳ : همیشه که نباید این پی نوشت ها به پستت ربط داشته باشه آخه ! خواستم هیجان بدم به پست ..

  ته نوشت : آلزايمر بديش همينه ديگه...ميری بيرون،يادت ميره کليد رو باهات ببری،وقتی
  بر ميگردی،می بينی کسی خونه نيست،پنجره پذيرايی رو با پر رويی تمام می شکنی و از
  پنجره می ری تو خونه...نه؟
+ 12:36 - سـاقـی| |

تو به من نمی مانی و می روی و من هم به تو نمانده ،می روم..
این شده عادت ِ رفت و آمدهای ما...این شده علاقه،عشق...
نه برای عقل تو پذیرفتنیست /نه من، که بمانیم...برای هم...با هم...تفسیرها عوض می شود و ما عوض می شویم و همچنان آن جای ِ خالی آزار می دهد و زخم می شود و باز مسکن می زنیم و راه میا فتیم و...پینه پینه می شود پاهایمان....
یادِ من که نمی رود..یاد ِ تو نمی ماند/ اما/ باز/ راضیَ م ! پر از وسوسه های خود ساخته ام که اگر نباشم، هیچ نیستم...می روم و اثری نمی ماندم مرا و تو را ..  و باز گم می کنم...مانند ِ آن روز ها که نبودی و نبودم ...
دگر بار و دگر باره باز می شوم ز ِ هم..جدا جدا...دلم..سرم...روحم... و تو باز هم هستی،چون رگی صورتی بر شقیقه ام یا بر پاشنه ی آشیل ِ من...داد می زنم و تنوره می کشد سرم که هِی...هِی..هِی...باز گو مکن..بگذار بی تو بمیرم،
در این تکرار ِ بی تو ،
تو شاید برایت مبهم است که من کیستم...بگذار بمیرم تا بدانی
چیستم....های...هـــــــــای..های ِ من / نگون بخت نمی شوی و نمی شوم اگر بگویی
که:"سـاقـی!ما با هم خوشبختیم"
ما با همیم مگر؟مگر خوشبختیم؟
صورت به صورتم می گذاری و نمی بینی که دم به تله ات داده ام و نمی گزی و نمی کشی و
نمی خوری؟
وای به حال ِ ما اگر توانمان یکی شدن نبود...وای به حال ِ ما اگر راهمان تهی شدن نبود !!
و وای که بازی کنیم با لحظه ها و نفهمیم که می گذرد ..
و اینجا در قلبم ٬فضای ِ غریبیست،شبیه یک ماهیچه ی سفت شده می ترسد ! از اینکه تو
نباشی ٬از اینکه حال مرا نداشته باشی ٬احوال ِ مرا نپرسی...شدید می ترسم...
بیا که آمدنت ظهور نیست و بودنت حضور نه ... وجودت مبارک است...بیا ..فقط بیا برای ِ بودنت...سبز بودنت...همین !

+ 12:22 - سـاقـی|

عکس می گیریم
که
بخندیم٬
که بگیم ما هم شادیم
+ 15:17 - سـاقـی|

Design By : Night Melody